معاونت فرهنگی مدرسه علمیه تخصصی الزهرا(س) گرگان










جستجو





فروردین 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 
  شهادت امام هادی علیه السلام بر رهروانش تسلیت ...
  16:49 , موضوعات: مناسبتهاي روز

شهادت امام هادی علیه السلام بر رهروانش تسلیت

اوصاف پروردگار

امام هادی علیه السلام می فرمایند :

اِنَّ اللهَ لا یوصَفُ اِلاَّ بِما وَصَفَ به نَفْسَهُ وَ اَنّی یوصَفُ الذَّی تَعجِزُ الحَواسُُّ اَنْ تُدْرِکَهُ وَ الاَوْهامُ اَنْ تَنالُهُ وَ الخَطَراتِ اَنْ تَحُدَّهُ وَ الاَبْصارُ عَنِ الاحاطَهِ بِه نَای فی قُرْبِهِ وَ قَرُبَ فِی نَایهِ، کَیفَ الکَیفَ بِغَیر اَنْ یقال: کَیفَ، وَ اینَ اْلاینَ بِلا أن یقالَ: اینَ هُو، مُنْقَطِعُ الکَیفِیهِ وَ الاینیهِ الواحِدُ الاَحَدُ، جَلَّ جَلالُهُ و تَقَدَّسَتْ اسْماؤُهُ؛ بحارالانوار، ج4، ص303

به راستی که خدا جز بدانچه خودش را وصف کرده است، وصف نشود. کجا وصف شود آن که حواس از درکش عاجز است، و تصورات به کنه او پی نبرند، و در دیده‌ها نگنجد، او با همه نزدیکی‌اش دور است و با همه دوری‌اش نزدیک، کیفیت و چگونگی را پدید آورده، بدون اینکه خود کیفیت و چگونگی داشته باشد. مکان را آفریده، بدون این که خود مکانی داشته باشد. او از چگونگی و مکان برکنار است، یکتای یکتاست، شکوهش بزرگ و نام‌هایش پاکیزه است.

 


  قرآن و ادبیات فارسی ...

تهیه کننده:خانم فاطمه احمدی ازمبلغین مدرسه

وَالْعَصْرِ (۱) انَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ (۲) إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ (۳)
در تفسیر این آیه شریفه، حق تعالی به روزگار قسم یاد می‏کند که محل عبرت ناظران است و اثر قدرت قادران، به این‏که انسان‏ها در خسران و زیان هستند.(1) زیرا همه عمر خود را به غفلت می‏گذرانند و غافل از این هستند که هرچه روز می‏گذرد، آن‏ها قدمی به روز آخر نزدیک‏تر می‏شوند. آنان غافلند و در معاصی و گناه غوطه‏ ور و هر روز بازگشت خود به سوی حق را به تأخیر می ‏اندازند و فکر می‏کنند که برای همیشه در این دنیا خواهند ماند.
مولانا از این سوره بسیار آموزنده استفاده می‏کند و انسان را به یاد روز مرگ و این‏که روزی از این دنیا خواهیم رفت، می ‏اندازد و این‏گونه متذکر می‏شود که: سخنانی که آدمیان به یکدیگر می‏گویند، چون هر لحظه در حال مرگ‏ هستند، باید وصیتی به حساب آوری که پدر در دم مرگ با پسر خود می‏گوید. تا به این طریق برای تو عبرت و رحمت را به همراه داشته باشد. اگر دیدی اغراض نفسانی نمی‏گذارند تو با این دید به مردم نگاه کنی، این اغراض ر.ا از قلبت بیرون کن و در این راه بسیار تلاش و کوشش کن و احساس عجز و ناتوانی نکن و بدان که با هر عاجزی، قادر مطلقی هست که می‏تواند عجز تو را برطرف کند. پس با ناله و تضرع به سوی او رو بیاور و:
پس تضرع کن که ای هادیّ زیست                  باز بودم، بسته گشتم، این زچیست؟
سخت‏ تر افشرده‏ ام در شر قدم                            که لفی خسرم ز قهرت دم به دم
از نصیحت‏ های تو کر بوده ‏ام                           بت‏شکن دعوی و بتگر بوده‏ ام(2)
در مقابل خداوند متعال تضرع کن و بگو ای هدایت کننده‏ ی راه حیات طیبه من که پیش از این دست و پایم باز بود، ولی به زنجیر گناه بسته شد، دلیل این امر چیست؟ خداوندا، من در طریق شر و بدی با گام‏های محکم‏تری حرکت می‏کنم، چرا که به جهت قهر تو، لحظه به لحظه در زیانکاری به سر می‏برم. گوشم از شنیدن نصایح تو کر بوده، به ظاهر ادای بت‏شکنی داشتم، ولی در باطن بت ساز بوده ‏ام. (3) ناگاه وقت مرگ فرا می‏رسد. مرگ به تو می‏گوید: آن‏قدر که من به طبل کوبیدم، از شدت ضربات، پاره شد و آن‏قدر که فریاد زدم که من دارم به زودی به تو می‏رسم، گلویم گرفت، اما آنان که ایمان به خداوند متعال آوردند و اعمال نیکو و صالح انجام دادند، چرا که دانستند وقت رحیل به زودی خواهد رسید، از این طایفه مستثنا هستند و خسران و زیانکاری شامل آنان نخواند شد.
در ادامه آیه شریفه، ما به بر پا داشتن صبر و دریافت حق و حقیقت توصیه شده‏ ایم، بنابراین مولانا در قالب داستان زیبایی، صبر را این‏گونه تفسیر می‏کند:
لقمان حکیم از روی صفا و خلوص نزد حضرت داوود (ع) رفت و دید که ایشان دارند با آهن زره می‏سازند و به یکدیگر وصل می‏کنند. او در شگفتی فرو رفت و با خودش گفت: چه کار کنم؟ آیا بپرسم که چرا این چنین می‏کنی؟ اما با خود گفت: بردباری بهتر است، اگر صبر کنم، به مقصودم زودتر و بهتر می‏رسم. این یک حقیقت است که اگر مجهولی را که دیدی و عنان اختیار را از دست ندادی، آن مجهول زودتر برای تو روشن خواهد شد. بردباری آن پرنده‏ی سبکبالی است که پروازش از همه‏ ی پرندگان عالی‏تر است. بی‏ صبری و نابردباری موضوع آسان را پیچیده ‏تر و تاریک‏تر می‏کند.
لقمان از این گفتگو با خودش به این نتیجه رسید که تحمل کند و چیزی نگوید. داوود(ع) حلقه‏ ها را در مقابل دیدگان لقمان حکیم زره ساخت و پوشید و آن‏گاه خود گفت: ای لقمان، این زره پوشاک بسیار شایسته است که برای جلوگیری از ورود جراحت در جنگ و پیکار ساخته‏ ام.
گفت لقمان: «در صبر هم نیکو دمی است             که پناه و دافع هر جا غمی است»
صبر را با حق قرین کرد ای فلان                         آخر والعصر را آگه بخوان
صد هزاران کیمیا، حق آفرید                               کیمیایی همچو صبر آدم ندید(4)
لقمان گفت: آری، بردباری هم نیروی بسیار شایسته ایست که پناهگاه و دفع کننده‏ ی هر گونه غم و اندوه است. خداوند ما صبر را با حق و حقیقت قرین فرموده و آخر سوره والعصر هر دو را لازمه ‏ی مردان با ایمان قرار داده است. حق جل و علا صدها هزار کیمیا آفریده، ولی هیچ‏کس کیمیایی به عظمت صبر ندیده است. علامه جعفری از این ابیات استفاده کرده و این‏چنین نصیحت می‏کند که: برادر عزیزم، صبر گنج پرقیمتی است، صبر کن، تا از رنج‏های ریشه ‏داری تو را نجات بدهد. بردباری نیرویی بس عجیب است که انسان را به سوی کشف هر راز پنهانی رهنمون می‏گرداند. من هم مثل تو می‏دانم صبر تلخ است، آری خیلی تلخ است، اما میوه‏ ی شیرینی چون شکر به دنبال دارد. (5)
1- خواجه عبدالله انصاری، تفسیر ادبی و عرفانی قرآن مجید، تألیف امام احمد میبدی، ج 2، چ سوم، تهران: اقبال، 1374،ص 637.
2- مولانا جلال الدین محمد بلخی، مثنوی معنوی ، به کوشش محمد استعلامی، ج6، چ ششم، تهران: زوّار، 1372، ص 43 و کریم زمانی، شرح جامع مثنوی معنوی، دفتر ششم، چ هفتم، تهران: انتشارات اطلاعات، 1383، ص240 و محمد تقی جعفری، تفسیر و نقد تحلیل مثنوی، ج13، چ یازدهم، تهران: انتشارات اسلامی، 1367، ص240.
3- کریم زمانی، شرح جامع مثنوی معنوی، دفتر ششم، چ هفتم، تهران: انتشارات اطلاعات، 1383، ص240.
4- مولانا جلال الدین محمد بلخی، مثنوی معنوی ، به کوشش محمد استعلامی، ج3، چ ششم، تهران: زوّار، 1372، ص89؛ کریم زمانی، شرح جامع مثنوی معنوی، دفترسوم، چ هفتم، تهران: انتشارات اطلاعات، 1383، ص482.
5- محمد تقی جعفری، تفسیر و نقد تحلیل مثنوی، ج7، چ یازدهم، تهران: انتشارات اسلامی، 1367، صص402 و 404-405.

موضوعات: باقرآن, قرآن وادبیات فارسی
[شنبه 1392-06-16] [ 08:29:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  پنجره ای به نور ...

در این جلسه تصمیم بر این شد که بعد از ضرورت نبوت و دلایل این ضرورت، به اهداف آن بپردازیم که برای طولانی نشدن، تنها به یک مورد از اهداف پرداخته و آن را به طور مختصر توضیح می‏دهیم.
همان‏طور که انسان برای رسیدن به کمال، به وحی آسمانی نیازمند است و حکمت الهی اقتضاء می‏کند که مسیر صحیح زندگی او را با تشریع قوانین آسمانی تعیین نماید، به رهبری نیز نیازمند است که قوانین الهی را اجرا کند تا انسان در سایه‏ ی حکومت الهی به کمال لازم برسد، زیرا انسان موجودی اجتماعی است و می‏خواهد با انسان‏های دیگر زندگی کند و خدماتی به آن‏ها ارائه نماید و در مقابل از خدمات دیگران بهره ‏مند شود.
جامعه به مقررات و قوانینی نیازمند است که حدودها را مشخص کند و با توجه به ابعاد وجودی انسان، حقوق فرد و جامعه در آن رعایت شده باشد. در غیر این صورت، نظم اجتماعی برقرار نخواهد شد. این مقررات و قوانین باید به وسیله‌ی پیامبران از ناحیه‏ ی خداوند متعال به بشر ابلاغ شود، چون او انسان را آفریده و از نیازهای مادی و معنوی، فردی و اجتماعی او آگاه است و قانونی که جعل می‏کند، بر اساس مصالح و مفاسد واقعی انسان است.
اصول دعوت انبیاء یکی است
همه‏ ی انبیاء الهی یک هدف را تعقیب می‏کردند و آن، سعادت انسان‏ها از طریق ایمان به خدا و روز قیامت و تعلیم و تربیت صحیح دینی و تقویت اصول اخلاقی در جوامع بشری بوده است.
قرآن کریم در آیات مختلف، هدف از بعثت پیامبران الهی را بیان کرده است که برخی مربوط به نبوت خاصه و برخی دیگر راجع به نبوت عامه است. اما آنچه که در مورد پیامبران خاص به عنوان هدف از نبوت آنان بیان شده است، اختصاص به آنان ندارد، زیرا آنچه مطرح شده، درباره ‏ی عنوان نبوت و رسالت است، نه ویژگی شخصی آن پیامبر.
اهداف نبوّت
تعلیم دست نیافتنی‏ ها، دعوت به یکتاپرستی، تکامل عقل، بیداری گرایش‏ های خفته، برپایی قسط و عدالت در جامعه بشری، متذکرشدن غافلان، یاد آوری نعمت‏ها، سفارش به اخلاق ستوده، آزادی انسان و… .
1ـ تعلیم دست نیافتنی‏ ها
قرآن کریم، تعلیم و تربیت را از اهداف فرستادن پیامبران دانسته است:
«كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ» چنان‏که در میان شما رسولی از خودتان فرستادیم که آیات ما را برای شما تلاوت می‌کند و نفوس شما را (از پلیدی جهل) پاک و منزّه می‌گرداند و به شما تعلیم کتاب و حکمت می‌دهد و آنچه را نمی‌دانید، به شما می‌آموزد. (بقره/ 151)
جمله ‏ی «وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ» این آیه از معارف و حقایقی خبر می‏دهد که فکر و اندیشه‏ ی انسان، با همه ‏ی پیشرفت او در علم و صنعت، از دسترسی به آن ناتوان است و تنها از طریق نبوّت و دستاوردهای وحی، می‏توان به آن‏ها آگاه شد. اگر پیامبران الهی نباشند، خردهای اولین و آخرین، از ادراک توحید و معاد بی ‏بهره‏ اند. عقل از کجا بفهمد که قیامت، پنجاه دستگاه و موقف دارد … عقل و دانش بشری، هرقدر که پیشرفت و تکامل یابد، باز نمی‏ تواند از این نوع معارف اطلاع یابد.
از این رو است که خدای سبحان خطاب به آن حضرت فرمود:«وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْءٍ وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا» و اگر فضل و رحمت خدا شامل حال تو نبود، گروهی از آنان (دشمنان اسلام) همت بر آن گماشته بودند که تو را از راه صواب دور سازند، حال آن‏که آن‏ها خود را از راه حق و صواب دور ساخته و به تو هیچ زیانی نتوانند رسانید و خدا به تو این کتاب (قرآن مجید) و (مقام) حکمت (و نبوت) را عطا کرده و آنچه را نمی‌دانستی به تو بیاموخت و خدا را با تو لطف عظیم و عنایت بی‌اندازه است. (نساء / 113)
پس تنها فضل و وحی الهی است که سبب می‏شود تا دریچه ‏هایی از جهان غیب به روی انسان باز شود و معارف ناب و حقایق نامتناهی به بشر روی آورد و خرد او را بارور کند.
اگر عقل به تنهایی برای فهمیدن همه ‏ی احکام کافی بود، خداوند نمی ‏فرمود:
«رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا» رسولانی را فرستاد که بشارت دهند و (بدان را) بترسانند تا آن‏که پس از فرستادن رسولان، مردم را بر خدا حجّتی نباشد، و خدا همیشه مقتدر و کارش بر وفق حکمت است. (نساء/ 165)
و اگر عقل و خرد، به تنهایی برای هدایت بشر کافی بود و به نبوت و وحی نیاز نبود، خداوند در قیامت، تبهکاران را به دوزخ می‏برد و به آنان می‏فرمود: من با دادن عقل، حجت را بر شما تمام کردم، در حالی که خداوند می‏فرماید: ما برای اتمام حجت، پیامبران را فرستادیم تا کسی نتواند در صحنه ‏ی معاد بر خداوند احتجاج کند.
پیامبران به عنوان بهترین موهبت‏ های الهی، برای رهایی بشر از قلمرو طبیعت فرستاده شدند و کار آنان از محدوده‏ ی عقل، بزرگ‏تر و گسترده ‏تر است، به ویژه این‏که دستاوردهای عقلی، خطا و اشتباه و تغییر دارد و همیشه فرضیه ‏های جدید، جایگزین فرضیه‏ های گذشته می‏شود.

موضوعات: باقرآن
 [ 08:23:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  درسی از قرآن ...

برگرفته از جلسه عمومی تفسیر قرآن حضرت آیت‏ الله نورمفیدی(مؤسس مدرسه علمیه الزهرا(س)گرگان)
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ (1) … ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذَلِكَ لَمَيِّتُونَ (15)
انسان بعد از این‏که سال‏هایی را مثلاً 40، 50، 70 و… در این دنیا زندگی می‏کند، می‏میرد و از دنیا می‏رود. در مسأله مرگ انسان دو تفکر از زمان‏های خیلی دور وجود داشته است.
1ـ تفکر مادی که منطقش این است که وقتی ما انسان‏ها می‏میریم و زیر خاک می‏رویم، آیا دوباره آفرینش جدیدی پیدا می‏کنیم؟ که این مطلب را قرآن از قول عده‏ای بیان می‏نماید.
2ـ تفکر الهی و انبیاء و سفیران الهی که می‏فرمایند: زندگی انسان با مرگ خاتمه نمی‏یابد، بلکه ملک ‏الموت حقیقت وجود انسان را که همان روح خدایی باشد، به تمام معنا تحویل می‏گیرد. بنابراین همه مؤمنین اعم از مسلمان، یهودی، مسیحی، زرتشتی مرگ را نهایت و پایان زندگی انسان نمی‏دانند، بلکه آن را شروع زندگی جدید برای انسان می‏دانند.
روایتی از امام سجاد(ع) است که فرمود: در روز عاشورا وقتی کار خیلی سخت شد، بعضی از یاران امام حسین(ع) نگران شدند که در این‏جا امام حسین(ع) فرمود: ای فرزندان کرامت و بزرگواری، کمی صبر کنید، زیرا مرگ و کشته شدن پلی است که شما را از این سختی‏ها و گرفتاری‏ها نجات داده و به نعمت‏های همیشگی می‏رساند. بنابراین امام حسین(ع) مرگ را پلی می‏داند که انسان را از این دنیای فانی به دنیای باقی سوق می‏دهد.
پیامبر اکرم(ص) فرمود: «الدنیا سجن المؤمن و جنه الکافر» دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است و مرگ امری است که مؤمن را از زندان این دنیا نجات می‏دهد و در بهشت جاویدان الهی وارد می‏کند و کافر را از بهشت دنیایی به آتش جهنم وارد می‏نماید.
در نگاه مردان خدا، مرگ دیدار است، نه تمام شدن و پایان زندگی. مرگ ملاقات با خداست و سعادت و رستگاری عظیم. امام علی(ع) هنگام ضربت شهادت فرمودند: «فزت و رب الکعبه» به خدای کعبه رستگار شدم. به فرزندان‏شان فرمودند: اگر آنچه را که من می‏بینم، شما هم ببینید، هرگز گریه نمی‏کنید.
ملاحسن فیض کاشانی فرمود: از روایات و اخباری که رسید، معلوم می‏شود که عزرائیل چهره مشخصی برای افراد ندارد و برای همه یک‏جور نیست. اگر انسان مؤمن و خدایی باشد، عزرائیل را به شکل زیبا و دوست‏داشتنی ملاقات می‏کند و اگر انسان گنهکار و غافل باشد، عزرائیل را به شکل نفرت‏آور و ترسناک ملاقات خواهد کرد.

موضوعات: باقرآن
 [ 08:22:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  آشنایی با سوره ها ...

تهیه کننده:خانم ربابه کابوسی

آشنایی با سوره ها
نام سوره:
روم      شماره سوره: 30 محل نزول : مکه
تعداد آیه : 60 تعداد کلمه : 819 تعداد حروف : 3534
معنی: نام شهری است
علت نام‏گذاری: آيه دوم اين سوره بيانگر پيروزي روم پس از شكست خوردنش از ايران به عنوان يك پيشگويي قرآن است. (نويد پيروزي است براي مسلمانان پس از شكست دو ابر قدرت آن‏روز)
نام‏های دیگر: ندارد.
محتواي سوره :
* پيشگويي از پيروزي روميان بر ايرانيان.
*  طرز فكر چگونگي حالات افراد بي‏ايمان و تهديدهايي نسبت به آن‏ها در مورد عذاب و كيفر در روز رستاخيز.
* آيات عظمت خداوند در آسمان و زمين و در وجود انسان‏ها از قبيل: خروج حيات از مرگ، مرگ از حيات، خلقت انسان از خاك، نظام زوجيت و آفرينش همسران براي انسان‏ها و رابطه مودت و دوستي در ميان آنان، آفرينش آسمان و زمين، اختلاف زبان‏ها، نعمت خواب در شب، جنبش در روز، ظهور رعد و برق و باران، حيات زمين بعد از مرگ و تدبير امر آسمان و زمين به امر خدا.
*  توحيد فطري بعد از بيان دلايل آفاقي و انفسي براي شناخت خدا.
*  شرح و تبيين حالات افراد بي‏ايمان و گنهكار و ظهور فساد در زمين بر اثر گناهان.
*  مسأله مالكيت، حق خويشاوندان (ذي القربي) و نكوهش رباخواري.
* دلايل توحيد و نشانه‏هاي حق و مسائل مربوط به معاد.
ترتیب سوره: به ترتيب جمع‏آوري، سي‏امين سوره است و به ترتيب نزول، هشتاد و سومين سوره است كه بعد از سوره «انشقاق» و قبل از سوره «عنكبوت» نازل شده است.
داستان‏های سوره: نوح: 14 تا 15، ابراهيم:16 تا 17و 31، لوط: 28 تا 30 و 32 تا 35، شعيب: 36 تا 38، موسي 39، اصحاب السفينه:15.
فضیلت سوره: امام صادق(ع) فرمود: «هر كس سوره عنكبوت و روم را در ماه رمضان در شب بيست و سوم بخواند، به خدا سوگند اهل بهشت است… و اين دو سوره موقعيت مهمي نزد پروردگار دارد.»


موضوعات: باقرآن, آشنایی باسوره های قرآن
 [ 08:20:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  پرسش وپاسخ(سؤالاتی که توسط واحدفرهنگی مدرسه علمیه الزهرا(س)گرگان پاسخ داده می شود) ...

چه کنیم خود را از وسوسه های شیطان نجات دهیم ؟

ابلیس که دشمن بیرونی انسان است و از بیرون حمله می کند ، تا پایگاه درونی نداشته باشد وعده ای از درون اورا حمایت نکند هرگز در انسان اثر نمی گذارد . شیطان کارش وارد کردن سم به درون انسان است . مثل اینکه کسی بخواهد با سم دیگری را از پای درآورد . اگر سم را در جیب او بگذارد ، بدیهی است اثر نمی کند . اگر سم را به او بخوراند و او بالا بیاورد و تحویل نگیرد ، باز هم اثر نمی کند ، باید دستگاه گوارش سم را بپذیرد و آن را جذب کند و پساز ورود به خون اثر زیان آور خود را بگذارد . وسوسه ها هم چنین است . هوی و هوس و شهوترانی های گوناگون که رقیقترین و سبک ترینش در جوان هاست و سنگین ترینش در سالمندان است و به صورت ” حب جاه و مقام “دیده می شود ، نشانه تاثیر آن سم است . فرمود : ( آخر ما یخرج من قلب الصدیقین حب الجاه ) واپسین عقبه ای که بزرگان سیر و سلوک می  توانند از آن  "مقام خواهی” است.یعنی همین بازی هایی که بسیاری به آن گرفتارند.

اگر کسی از تعریف کرده ها والقاب خوبی که بهاو میدهند لذت ببرد،معلوم میشودسم در درون بدنش اثر کرده است.

اگر ازاین حرفها لذت نبرد ،باید شاکر باشد که دستگاهش این سم را قبول نمیکند.


موضوعات: پرسش وپاسخ
[جمعه 1392-06-15] [ 09:20:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  معصومه(س) تفسير معصوميت است... ...


معصومه (س) تفسیر معصومیت است که روزگاری در مدینه طلوع کرد،
معصومه اقامت غربت است در روزگار غربت نگاه ها،
معصومه تفسیر بلند تبعیت است از ولایت

معصومه(س) تفسير معصوميت است…

كویر براى حضورت نورانى مى‌شود وپنجره‌هابه شوق رویت، نیمه شبى رابه سوى خورشید باز نمى‌شوند. كوچه پس كوچه هاى قم به یمن حضورت نورانى مى‌شوند و سروهاى آزاد به احترامت قیام مى‌كنند.

آرام آرام، بر پهنه كویر حضور پرولایت شكوفه مى دهد ; غربت به یمن غریب معنا مى‌یابد.

دلم مى خواهد برایتان از بانویى سخن بگویم كه خیال سبزتان نیمه شبى بر اقامه سبزش سلام مى‌دهد و در آینه حرمش چهره آراید.

برایتان از بانویى سخن مى‌گویم كه همانند زینب علیهاالسلام كه براى قیام قربانى داد و خورشید عاشورا را با صبرش تعریف كرد، او هم با قدمهاى پرحیاتش، به سرزمین كویرى قم حیات بخشید ودر رگ ایرانیان خون حمایت از ولایت را جارى ساخت.

برایتان از بانویى سخن مى گویم كه به یمن حضورش، شهر قم، مركز صدور علم ودانش علوى شد و محل رشد وبالندگى.

برایتان از بانویى سخن مى گویم كه بارگاه زیبایش، پناهگاه دل هاى عاشقى است كه شب هاى چهارشنبه در جمكران بیتوته مى كنند. به نیابت از شیعه در نیمه شب هاى كویرى قم، سربرآستان حرم حضرت دوست مى سایند و براى ظهور گل نرگس دعا مى كنند و از بانوى كرامت، براى شكوفه دادن درخت اجابت استمداد مى طلبند.

معصومه …

معصومه تفسیر معصومیت است كه روزگارى در مدینه طلوع كرد، معصومه اقامت غربت است در روزگار غربت نگاه ها، معصومه تفسیر بلند تبعیت است از ولایت.

معصومه نگاه سبزى است كه از معصومیت سرچشمه مى گیرد، معصومه، روزگار دلداگى است واز غربت به قربت رسیدن.

معصومه ترجمان بلند عاشوراست و قصه با زینب هم سفرشدن.

معصومه فلسفه شیدایى است و غزل ماندن و بودن، معصومه نگین ایران است كه درقم، شهر اقامه مى درخشد.

معصومه ضریب بالاى ارادت به ولایت است، معصومه، قصه بلند مدینه تامشهد است.

معصوم انتهاى متبلور است. معصومه سرسلسله تنهایى است، معصومه فانى فى الله است.


موضوعات: مناسبتهاي روز
 [ 05:37:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  حسن ظن ...

بیان اخلاقی حجه الاسلام سیدمجتبی نورمفیدی رئیس هیأت امنای مدرسه علمیه الزهرا(س)گرگان

امام علي(عليه السلام) مي فرمايند:«حسنُ الظّن راحةُ القلب و سلامةُ الدّين» ؛ حسن ظن مايه راحتي روح و روان انسان و موجب حفظ دين انسان از آفات و خطرات است.

امام علي(عليه السلام) مي­فرمايند:«حسنُ الظّن راحةُ القلب و سلامةُ الدّين» [1] ؛ حسن ظن مايه راحتی روح و روان انسان و موجب حفظ دين انسان از آفات و خطرات است. اين فرمايش با اينکه کوتاه است کليد سعادت و رستگاری دنيا و آخرت انسان است. حسن ظن هم از نظر عمق معنا دارای مراتب است و هم از نظر سطح مواردی که انسان با آن مواجه مي­شود، البته همين جا قبل از اينکه معنای روايت را عرض کنيم خوب است اين تذکر داده شود که حسن ظن که به عنوان مايه راحتی روح و روان و سلامت دين ذکر شده نسبت به دشمنان يا کسانی که علم داريم در صدد هدم اسلام و دين و مذهب هستند نيست؛ يعنی ما نمي­توانيم مثلاً به آمريکا حسن ظن داشته باشيم چون به تجربه ثابت شده که با دين و مملکت ما دشمنی دارد بلکه حسن ظن بايد نسبت به اخوان و برادران دينی باشد. حسن ظن به اين است که انسان همه گفتار و رفتار و افعال ديگران را چه نسبت به خودش و چه نسبت به سايرين با خوش بينی بنگرد و تفسير سوء از اعمال و رفتار و گفتار ديگران صحيح نيست. اگر انسان به ديگران حسن ظن نداشته باشد دائماً در ناآرامی و اضطراب است و روحش در تلاطم است و هر سخن و حرکتی که از ديگران سر مي­زند را حمل بر سوء قصد و نيت سوء مي­کند و چه بسا مطلبی که اين شخص برداشت مي­کند در ذهن طرف مقابل نباشد اما چون اين شخص نسبت به ديگران سوء ظن دارد منفي­نگر است و هميشه اعمال و گفتار ديگران را حمل بر برداشت منفی خودش مي­کند. بخش زيادی از ناآرامي­های روحی و استرس­ها و فشارهای عصبی که بر انسان عارض مي­شود ناشی از سوء ظنی است که نسبت به ديگران دارد. پس بخش زيادی از نا­آرامي­های جامعه برمي­گردد به سوء ظنی که انسان­ها نسبت به همديگر دارند بعلاوه سوء ظن باعث مي­شود که دين انسان هم در خطر واقع ­شود؛­ چون وقتی حسن ظن موجب سلامت دين باشد در مقابل سوء ظن موجب خطر برای دين و سقوط انسان خواهد شد چون سوء ظن منجر به يک سری گناه در انسان مي­شود و اگر کسی ملاکش را سوء ظن به ديگران قرار دهد طبيعتاً رفتارش را با همان نگاهی که به ديگران دارد تنظيم خواهد کرد و اين ممکن است منشأ غيبت، تهمت، استهزاء، تصميمات نادرست و طراحی نقشه­هايی که باعث ضرر و زيان به ديگران باشد بشود. پس بر خلاف حسن ظن که مي­تواند در يک محدوده وسيعی دين انسان را حفظ کند سوء ظن ممکن است به دين انسان آسيب برساند. انشاء الله که خداوند تبارک و تعالی به ما توفيق دهد تا نسبت به ديگران حسن ظن داشته باشيم.

«والحمد لله رب العالمين»


[1] . غرر الحکم، حديث4816.

موضوعات: نکات اخلاقی
 [ 02:07:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت