امام علي (علیه السّلام) در حديثي كه برخي از مقامات خويش را براي حارث همداني ياد مي كند مي گويد: مرا در شب قدر، همه ساله، نيرويي افزون رسد. و اين در فرزندانم كه نگهبانان دينند، چنان آمدن شب و روز، تا قيامت باقي است 2. امام صادق (علیه السّلام) - به نقل از پدر خويش - گويد:
هنگامي، علي (علیه السّلام) ، سوره انا انزلناه را مي خواند، و فرزندانش، حسن و حسين، در نزد او بودند. حسين به پدرش عرض كرد: اي پدر، وقتي تو اين سوره را مي خواني، شيريني و حلاوت ديگري از آن حس مي شود؟
علي (علیه السّلام) فرمود: اي فرزند پيامبر و اي فرزند من! من از اين سوره چيزي مي دانم كه تو (اكنون) نمي داني. چون اين سوره فرود آمد، جد تو پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مرا خواست. وقتي نزد او رفتم، سوره را خواند، آنگاه دست خويش را به روي شانه راست من نهاد و فرمود: اي برادر و وصي من، و اي ولي امت من پس از من، و اي جنگنده بي امان با دشمنان من اين سوره، پس از من، از آن تو است، و پس از تو، از آن دو فرزند تو است. جبرئيل - كه در ميان فرشتگان او برادر من است - حوادث يك سال امت مرا (در شب قدر) به من خبر مي دهد. پس از من اين اخبار را به تو خواهد داد. و لها نور ساطع، في قلبك و قلوب اوصيائك الي مطلع فجر القائم - و اين سوره، در قلب تو، و در قلب اوصياي تو، همواره، نوري تابناك خواهد افشاند، تا به هنگام طلوع سپيده دمان ظهور قائم( البرهان، ج 4، ص )487
موضوعات: "مناسبتهاي روز" یا "درس اخلاق آیت الله نورمفیدی"
چرا اين شب، شب قدر ناميده شده، در آن چه اسراري نهفته و چه وقايع و حوادثي در آن رخ داده و رخ ميدهد؟
مفسران قرآن كريم با استفاده از قرآن و احاديث پيشوايان معصوم(عليهمالسلام)، درباره نامگذاري اين شب به شب قدر مطالب و دلايل زيادي آوردهاند كه مهمترين و مناسبترين آنها بدين شرح است:
1- شب قدر، يعني شب بزرگ و باعظمت، زيرا در قرآن كريم قدر به معناي منزلت و بزرگي خداوند عالم آمده همچنان كه در اين آيه ميخوانيم: ما قدر وا… حق قدره3 آنان عظمت خداوند را نشناختند و حبيش در كتاب وجوه القرآن ليله القدر را به ليله العظمه معنا كرده4 رمز اين بزرگي هم در خود سوره قدر بيان گرديده است آنجا كه ميفرمايد: شب قدر، از هزار ماه بهتر است.
2- شب باارزش و پرقيمت، جهت ديگري براي معناي قدر ميتواند باشد، زيرا از يك سو در همين سوره ميخوانيم: عبادت در اين شب از عبادت در هزار ماه بهتر و باارزشتر است در فارسي هم ميگوييم: قدر جواني، قدر سلامت و نعمتي را كه در اختيارداري، بدان.
3 -قدر به معناي سختي معيشت نيز آمده، در قرآن كريم ميخوانيم: و من قدر عليه رزقه فلينفق مما آتاه ا… هر كس گرفتار تنگي روزي و تنگدستي در زندگي شود، مقداري از آنچه را خداوند به او عطا كرده، در راه خدا انفاق نمايد.
4- طبق آيات متعدد قرآن كريم، قدر بهمعناي اندازهگيري، تقدير و تنظيم امور آمده است. در آيهاي ميخوانيم: ما قرآن را در شب مباركي نازل كرديم و ما همواره بيمدهنده بودهايم و در آن شب: فيها يفرق كل امر حكيم هر كاري، بر طبق حكمت خداوند، تعيين و تنظيم ميگردد.
راغب اصفهاني، مينويسد: ليله القدر اي ليله قيضها لامور مخصوصه شب قدر، يعني شبي كه خداوند براي تنظيم و تعيين امور مخصوصي، آن را آماده و مقرر فرموده است.
طبق روايات فراواني كه وارد شده، در شب قدر سرنوشت افراد براي سال آينده، مانند: رزق و روزي، مرگ و مير، خوشي و ناخوشي و امور و حوادث ديگر زندگي، براساس استعدادها و لياقتها، رقم ميخورد و اين تقدير و تنظيم حكيمانه هم در انسان هيچگونه اجبار و سلب اختياري بهوجود نميآورد.
درباره تنظيم و تقدير سرنوشت افراد در شب قدر براي سال آتي آنان، امام صادق (علیه السّلام) فرموده است: التقدير في ليله القدر تسعه عشر، والابرام في ليله احدي و عشرين، والامضاء في ليله ثلاث و عشرين تقدير امور و سرنوشتها در شب نوزدهم، تحكيم آن در شب بيست و يكم و امضاي آن در شب بيست و سوم صورت ميگيرد.
آري، بهخاطر اهميت شب قدر، ارزش و عظمت آن، نزول فرشتگان بيشمار آسماني به زمين و سرنوشتسازي اين شب الهي دهها روايت در كتابها و تفسيرهاي شيعه و اهل سنت وارد شده است. در بيان پيامبر گرامي اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) هم ميخوانيم: من قام ليله القدر ايمانا و احتسابا، غفر له ما تقدم من ذنبه هر كس در شب قدر از روي ايمان و اخلاص، به قيام و عبادت ايستد، گناهان گذشته او، بخشيده و آمرزيده ميشود.
ثواب قرائت
امام باقر (علیه السّلام) فرموده است: هر كس سوره انا انزلناه را با صداي بلند بخواند، مثل كسي خواهد بود كه شمشير به دوش گرفته و در راه خداوند جهاد ميكند و هر كس آن را پنهان و آهسته بخواند، مانند كسي است كه در راه خدا، به خون خود غلتيده است (تفسير نورالثقلين، ج 5، ص 622؛ الدر المنصور في التفسير الماثور، ج 6، ص 371.)
سخنرانی حجه الاسلام والمسلمین سیدمجتبی نورمفیدی رئیس هیأت امنای مدرسه علمیه الزهرا(س)گرگان
اميرالمؤمنين علي (ع) به عنوان اولين امام و پيشواي ما شيعيان آن قدر برجستگي دارد که توجه عالمان غير مسلمان را هم به خودش جلب ميکند يعني کسي که اهل تحقيق و بررسي باشد و در احوال اميرالمؤمنين (ع) تأمل کرده باشد نا خود آگاه شيفته شخصيت ايشان ميشود
امير المؤمنين (ع) به اذعان همه صحابه افضل صحابه پيامبر (ص) است، جدا از اينکه وصی پيامبر (ص) است و اولين مردی بوده که به پيامبر (ص) ايمان آورده و تا آخرين لحظه همراه پيامبر (ص) بود به اذعان عالمان و بزرگان اهل سنت افضل صحابه پيامبر (ص) هم بوده است تا جايی که حتی کسانی که غاصب حق اميرالمؤمنين (ع) بودهاند در فضائل او احاديث و مطالب زيادی را نقل کردهاند، صرف نظر از معاويه که به خاطر اينکه اساساً ايمان نداشت و شيفته قدرت و شهوت بود و دستگاه جعل او احاديث زيادی را عليه علی (ع) جعل کردند به اذعان خلفاء ثلاثه اميرالمؤمنين (ع) افضل صحابه پيامبر (ص) بوده است. وقتی شما به جوامع روايی اهل سنت هم مراجعه ميکنيد ميبينيد فضائل و ويژگيهايی برای اميرالمؤمنين (ع) ذکر شده که برای هيچ يک از صحابه نقل نشده است. اميرالمؤمنين (ع) در همه لحظات زندگی به دنبال جلب رضايت الهي، تقويت دين خدا و عمل به تکليف و وظيفه بود، اينکه در سختترين شرائطی که بر او ميگذشت تحمل و صبر ميکرد خيلی مهم است، اينکه انسان در شرائط عادی همراه دين خدا و ياور دين خدا باشد فی نفسه ارزشمند و فضيلت است ولی جوهر انسانها در شرائطی معلوم ميشود که همراهی دين خدا آميخته با مشکلات باشد، حمايت دين خدا و پيامبر خدا در شرائط عادی و پيروزی نه تنها مشکلی ندارد بلکه چه بسا مزايايی هم داشته باشد، عدهای در شرائطی که در سايه حکومت اسلامی از مواهب آن بهرهمند ميشدند همراه پيامبر (ص) بودند که اين نوع همراهی هم خوب است اما ارزش و فضيلت يک شخص اين است که در سختيها و شدائد همراه پيامبر (ص) باشد و علی (ع) کسی بود که در سختترين شرائط فداکارانه همراه پيامبر (ص) بود و حتی بعد از رحلت پيامبر (ص) که مورد هجمه قرار گرفته و همسر او مورد هتک حرمت واقع شد به خاطر حفظ دين الهی و جلب رضايت الهی بر اين مشکلات صبر کرد و هيچ گاه اين امور تأثيری در اعمال و رفتار ايشان نداشت، حتی در جنگ خندق وقتی عمرو بن عبدود آب دهان بر صورت اميرالمؤمنين (ع) انداخت ديدند حضرت (ع) برخاست و دور ميدان دوری زد و دوباره برگشت و سر او را از بدن جدا کرد تا خشمش فرو نشيند و نکند ذرهای ناخالصی در اين امر باشد و خشم و غضبش در آن دخيل باشد، اگر اعمالی که انسان انجام ميدهد رنگ خلوص داشته باشد و در مسير آخرت باشد ماندگار ميشود و باعث رفعت و کمال انسان ميشود و در عالم قبر و قيامت از انسان دستگيری ميکند، پس اميرالمؤمنين (ع) مظهر تمام فضائل و کمالات اخلاقی است اما اگر بخواهيم يک عامل برجسته و يکی از فضائل مهم ايشان را ذکر کنيم اين است که ايشان مظهر تسليم در برابر اراده و رضايت خداوند تبارک و تعالی بود و رضايت الهی را بر رضايت خويش مقدم ميداشت، ما بايد سعی کنيم خود را در اين جهت تقويت کنيم و در مسير رضايت الهی قدم برداريم، درست است که فاصله ما با اهل بيت (ع) زياد است اما اين بدين معنی نيست که ما نتوانيم در مسير آنها گام برداريم و رنگ و بوی علوی را به خود و اعمالمان بزنيم که هر چه بيشتر رفتار ما رفتاری علوی باشد قطعاً موجب جلب رضايت اميرالمؤمنين (ع) و ساير ائمه (ع) خواهد شد و قطعاً در اين دنيا برای ما موجب کمال معنوی خواهد شد و سعادت ابدی را به دنبال خواهد داشت. «والحمد لله رب العالمين» |
مؤسس مدرسه علمیه الزهرا(س)گرگان آیت الله سید کاظم نورمفیدی، نماینده ولی فقیه در گلستان و امام جمعه گرگان، ظهر امروز (4 مرداد) به مناسبت پنجم مرداد سالروز اقامه اولین نماز جمعه گفت: برگزاری نماز جمعه یکی از انتظارات بعد از پیروزی انقلاب بود.
وی با بیان اینکه نمازجمعه یک نماز حکومتی و عبادی سیاسی است، افزود: اولین اقدام امام (ره) بعد از پیروزی انقلاب برگزاری نماز جمعه بود که در آن شرایط آیت الله طالقانی را که صلاحیت این کار را داشت و قبول عامه بود را انتخاب کرد.
آیت الله نورمفیدی تصریح کرد: همزمان با برگزاری نخستین نماز جمعه در تهران، با اذن ولی امر و حاکم اسلامی در مصلی قدیم شهر گرگان نیز برگزار شد.
وی ادامه داد: اولین نماز جمعه در 5 مرداد در هوای بسیار گرم و در فضای باز مصلی و با شور و اشتیاق مردم برگزار شده بود.
امام جمعه گرگان خاطرنشان کرد: به منظور بازسازی مصلی قبلی و ساخت مصلی جدید نیز طی سال های گذشته سالن باغ کشاورزی به این منظور اختصاص یافت.
وی با بیان اینکه نماز جمعه غیر از نمازهای روزانه است، گفت: شارع مقدس اسلام در نماز جمعه اهداف بسیار بالایی را مد نظر داشته و به طور قطع اکنون از مجموع آیات و روایات در این زمینه از این مطلب استفاده می شود.
نمازجمعه مظهر بندگی خدا و همچون فریضه حج است
آیت الله نورمفیدی اظهارداشت: نمازجمعه مظهر بندگی خدا و همچون فریضه حج است.
وی افزود: اسلام یک دین اجتماعی است و به جامعه و همبستگی و پیوستگی اسلامی نظر دارد.
نماینده ولی فقیه در گلستان با بیان اینکه در احکام اسلامی یک اجتماع روزانه، هفتگی و سالانه وجود دارد، گفت: اجتماع روزانه همان نمازهای روزانه است که مسلمانان تکلیف دارند آن را به جماعت برگزار کنند.
وی خاطرنشان کرد: اجتماع هفتگی نماز جمعه و اجتماع سالانه فریضه حج است و خود این اجتماع با هم بودن خودش را در قالب های مختلف نشان می دهد.
آگاهی بخشی به مردم یکی از فلسفه های نماز جمعه است
آیت الله نورمفیدی با اشاره به تفاوت نماز جمعه با نمازهای دیگر، گفت: آگاهی بخشی به مردم یکی از فلسفه های نماز جمعه است که در آن مسائل تعتقادی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و جهان اسلام مطرح می شود.
وی افزود: همیشه اسلام از مبدا پیدایشش و روز آغازش تا انجامش همیشه مبتلا به دشمنی ها بوده و خواهد بود و در مقابل راه حق همیشه باطل وجود داشته است.
امام جمعه گرگان با بیان اینکه این تقابل با اشکال مختلف و امروز در قالب جنگ نرم خودش را نشان می دهد، اظهارداشت: این آگاهی بخشی یکی از وظایف خطیب جمعه است و مردم را در مقابل توطئه های دشمنان و جنگ نرم مقاوم می کند.
خطیب نماز جمعه باید بلیغ باشد و فصیح صحبت کند
وی افزود: خطیب نماز جمعه باید بلیغ باشد و فصیح صحبت کند و رعایت مفتضیات زمان را کرده و منزلت اجتماعی داشته و برای مردم موثر باشد.
آیت الله نورمفیدی با بیان اینکه در هر جمعه ای در فاصله یک فرسخ تا یک فرسخ نمی توان نمازجمعه برگزار کرد، گفت: مسلمانان موظف هستند که تا فاصله دو فرسخ (11 کیلومتر) در نمازجمعه شرکت کنند.
وی اضافه کرد: نماز جمعه یک فریضه عبادی است که در آن مسائل اعتقادی، اجتماعی، سیاسی و وظایف اجتماعی را بیان کنند و به طور قطع تاثیر به سزایی خواهند گذاشت.
ساخت مصلی نماز جمعه گرگان تا 22 بهمن به اتمام می رسد
امام جمعه گرگان در خصوص ساخت مصلی گرگان و زمان اتمام آن نیز گفت: ساخت چنین پروژه بزرگی نیازمند بودجه کلان و پشتیبانی دولتی است و با بودجه مردمی تامین نمی شود.
وی خاطرنشان کرد: اخیرا بودجه ای از سوی وزیر اقتصاد و دارایی اختصاص یافته که امیدواریم 80 تا 90 درصد ساخت مصلی تمام و در ایام سالروز پیروزی انقلاب نماز جمعه در آن برگزار شود.
آیت الله نورمفیدی در خصوص آغاز به کار دولت جدید طی هفته های آینده، گفت: دکتر روحانی بنای دولتش را برمبنای اعتدال و شایسته سالاری مطرح کردند که من نیز همیشه مدافع این شعار و حزب بودم.
دولت جدید باید از همه نیروها برای پیشرفت در کارها استفاده کند
وی افزود: برای پیشرفت در کارها باید از همه نیروها استفاده شود و جناح بازی و فرقه گرایی و حذف نیروها نباید در کار دولت وجود داشته باشد.
نماینده ولی فقیه در گلستان اظهارداشت: اعتدال به معنای کنار رفتن خشونت ها، استفاده از نیروها و دلسوزان نظام و شایسته سالاری است.
کشور را نمی توان با نیروهای ضعیف اداره کرد
وی با بیان اینکه کشور را نمی توان با نیروهای ضعیف اداره کرد، گفت: شایسته سالاری را نباید نادیده گرفت و دولت باید بتواند امکانات بالقوه این استان را به فعلیت برساند.
آیت الله نورمفیدی افزود: استان گلستان دارای امکانات و ظرفیت های زیادی در بخش های مختلف است و باید از این ظرفیت استفاده به نحو بهینه استفاده کرد.
هر فردی بر اساس اعمالی که از او سر می زند ،به عنوان هدایت یافته و یا گمراه شناخته می شود و این گونه نیست که افراد بدون انجام عملی هدایت و یا گمراه گردند، به طوری که اگر فردی دستورات و فرامین ذات اقدس پروردگار را اطاعت نموده و از آن تعدی ننماید،و به یقین خداوند نیز بر او عنایت نموده و راه فلاح و رستگاری را به او نشان خواهد داد تا آن که فرد بتواند به درجات عالی انسانی برسد و این درجات عالی انسانی به دست نمی آید مگر با انجام اعمال صالح که همان دستورات ذات اقدس ربوبیت است و بالعکس آن اگر فردی برخلاف دستورات ذات اقدس پروردگار عمل نموده و از حدود الهی تعدی نماید ،خداوند نیز او را در گمراهی خود رها ساخته تا به جایگاه خود که ضلالت ابدی و عذاب و دوزخ است ،دست یابد.
چنانچه ذات اقدسش فرمود :
« وَ يَمُدُّهُمْ في طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ»(بقره/15)
« و خداوند آنها را در گمراهی و طغیانشان رها ساخته تا حیران و سرگردان باشند.»
لذا فردی هدایت یافته است که اعمالش بر اساس دستورات الهی بوده و فردی گمراه است که اعمالش بر خلاف دستورات الهی باشد
تهیه کننده:مبلغین مدرسه علمیه الزهرا(س)گرگان
وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (٥) لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ (٦)
درباره این آیه شریفه تفاسیر گوناگونی شده است. مولانا در مثنوی خود طبق روش همیشگی، همراه با تذکراتی، آیات را تفسیر میکند که در اینجا به گوش های از آن اشاره میکنیم.
ایشان در دفتر ششم خود اینگونه آغاز میکند که میخواهد خیلی از ناگفتنی ها را بگوید. در کلام عارفان، گاه کلماتی است که هر کسی نمی تواند آنها را بفهمد و درک کند، لذا اینگونه اشاره میکند که خداوند متعال نیز به پیامبران خود دستورات را می گفت و از آنها می خواست تا به مردم ابلاغ کنند، چه آنها را گوش کرده و عمل کنند و چه گوش نکنند.
در ادامه میگوید: ای انسان، به همه چیز خوب نگاه کن تا بتوانی به حقیقت آن دست پیدا کنی و خدا را در آن ببینی، زیرا تو فقط همین ظاهر نیستی و باطنی عمیق در وجود تو قرار دارد. این جسم، ظاهر توست. وقتی شاه عالم وجود اراده فرماید که روح به او بپیوندد، فرشتگان فریاد میزنند: ای ارواح، از مرکوب جسم ها و بدن ها پایین آمده و مجرد شوید. خداوند متعال با پوششی از صوت و حرف و گفتگو پرده ای بر باغ معانی می کشد تا از آن باغ چیزی جز رایحه و بویی به مشام آدمی نرسد. این جاست که می فرماید: ای طالب حقیقت، تا می توانی این بو را به کمک عقل و هوشت بیشتر استشمام کن، بلکه آن بو، گوش تو را گرفته، به سوی اصل می برد. در ادامه تشبیه جالبی میکند، اینکه: خودت را از دچار شدن به بیماری زکام محافظت کن، این سرما تو را دچار بیماریهای نفسانی میکند.
میدانیم که بیماری زکام، مانع رسیدن بو به مشام انسان میشود. در اینجا نیز کبر، غرور، خودبینی، هواپرستی، دچار شدن به قیل و قال دنیوی و شنیدن و گفتن حرفهای لغو و بیهوده را زکام معنی میکند، زیرا همۀ، اینها مانع رسیدن آن بوی حقیقت به مشام جان انسانی میشود. میفرماید: وقتی دیدی زمین روحت از سردی و انجماد روحی کسانی که تو را به امور دنیوی مشغول میکنند، تأثیر پذیرفته، به سوی معارف حقیقی رو بیاور و نصیحت ناصحان حقیقی را گوش کن و به آنها عمل کن. ای کسانی که خورشید حقیقت را نادیده گرفته و خود را به قیل و قال مشغول ساخته اید، نصایح خیرخواهانه حضرت حق و انبیا و اولیاء و مصلحان فقط بر گوش ظاهری شما اثر میگذارد، ولی بر گوش باطن تان مؤثر نمی افتد. بنابراین نصیحت ما در شما اثر نمیگذارد، البته بدان که نصیحت شما نیز در ما اثر نمیگذارد.
مهر آن در جان توست و پند دوست میزند بر گوش تو بیرون پوست
پنــد مــا در تــو نگیــرد ای فلان پنــد تــو در ما نگیرد هم، بدان(1)
در جایی دیگر، ایشان در قالب داستانی، نکاتی ظریف و عارفانه بیان میکند. داستان خریده شدن بلال حبشی توسط یکی از یاران پیامبر(ص) از اُمیّه که از مشرکین قریش بود.
بلال، به دین اسلام پیوسته بود، اُمیّه از این کار بسیار ناراحت شده، او را به سختی شکنجه میکرد، اما بلال در مقابل همه شکنجه ها «احد احد» می گفت و از دین خود دست بر نمی داشت. تا اینکه این خبر به پیامبر(ص) رسید. ایشان کسی را برای خریدن بلال نزد اُمیّه فرستاد. قاصد به اُمیّه گفت: من برده ای سپید به تو میدهم و تو این برده ی سیاه را به من بده. اُمیّه گفت: 200 درهم نقره هم باید بپردازی و او قبول کرد. اُمیّه بلند خندید و گفت: اگر در خریدن این غلام اینقدر اشتیاق نشان نمیدادی، من حتی حاضر بودم معادل یک دهم مالی که به من پرداختی بفروشم. اما قاصد گفت: ای سبک مغز، تو مانند کودکان، جواهری را با دانه گردویی مبادله کردی. من به ظاهر سیاه او نگاه نمیکنم، بلکه روح و باطن اوست که در نظر من به دو جهان می ارزد.
مولانا از اینجا به بعد نکات اخلاقی را متذکر میشود که: همانگونه که مسافران کاروان ها، طلاها و جواهرات خود را دود اندود میکردند تا از یغمای حرامیان در امان بماند، بلال نیز به منزلۀ طلای نابی است که برای محفوظ ماندن از حسادت حاسدانی که در حماقت خانه ی دنیا زندگی میکنند، ظاهرش سیاه شده است. یعنی :
1ـ تو ای انسان نباید کمالات و فضایل خود را برای دیگران ظاهر کنی، مبادا که حسادت بددلان برانگیخته شود.
2ـ چشم ظاهر بین خود را حقیقت بین کن تا بتوانی از محسوسات ظاهری گذشته و حقیقت روح قدسی را بشناسی، چنانکه آن کافر، مفتون ظاهر شده بود، لذا نتوانست ضمیر تابناک بلال را بشناسد.
در ادامه گفتگو میگوید: بلال، صفت بندگی خود را به تو نشان داد. یعنی تو فقط بندگی او را دیدی، نه آقایی او را. این غلام را بگیر و به جای بلال را به من بده، ما هر دو سود برده ایم، اما سود تو مجازی است و سود من حقیقی. ای کافر به هوش باش که دین شما برای شما و دین من برای من است.
این تو را و آن مرا، بردیم سود هین لکم دین ولی دین این جهود
خود سزای بت پرستان این بود جلّش اطلس، اسب او چوبین بود
همچو گور کافران پر دود و نار وز بـرون بربسته صـد نقش و نگار(2)
سزای بت پرستان یعنی ظاهرپرستان این است که اسبی چوبین با زینی حریر داشته باشند. صورت بدون محتوا مانند قبر کافران است که اندرونش سرشار از دود و آتش است، ولی نمای بیرونی اش از نقش و نگارهای بسیار آراسته شده است.
1- کریم زمانی، شرح جامع مثنوی معنوی، دفتر 6، چ هفتم، تهران: انتشارات اطلاعات، 1383، ص47 و مولانا جلالالدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، به کوشش محمد استعلامی، چ ششم، ج6، تهران: زوّار، 1372 ص 12.
2- کریم زمانی، همان، ص 313؛ مولانا جلالالدین محمد بلخی، همان، ص 55؛ محمد تقی جعفری، تفسیر و نقد تحلیل مثنوی، ج 13، چ یازدهم، تهران: انتشارات اسلامی، 1367، 413.